سینما هم جنگ را شکست داد؟
به گزارش روابط عمومی سینماشهر و به نقل از روزنامه فرهیختگان؛ سینما، همیشه چیزی فراتر از پرده نقرهای، سالنهای تاریک و پاکتهای پاپکورن بوده است؛ سینما نبض تپنده جامعه است و گیشهها، دماسنج دقیقی برای سنجش حال عمومی مردم. در روزهایی که ماشین تبلیغاتی ناامیدی تمامقد پای کار آمده بود تا پروژه انجماد فرهنگی و بایکوت هنر را به جامعه حقنه کند و تصویر کشوری تعطیل و ماتمزده را به جهان مخابره کند، آمارها و ارقام فروش سینما، روایتی کاملاً متفاوت و شگفتانگیز را ارائه میدهند. روایتی که با صدای بلند اعلام میکند جریان پرخروش زندگی در ایران، منتظر دستورالعملهای صادرشده از آنسوی مرزها نمیماند. نگاهی به آمار فروش دو فیلم تازهاکرانشده «استخر» و «زندهشور» (تا لحظه نگارش این گزارش)، پرده از یک رکوردشکنی زودهنگام و بسیار قابلتأمل برمیدارد. ثبت عدد خیرهکننده فروش تقریبی ۱۰۶ هزار قطعه بلیت تنها در عرض سه روز و نیم از آغاز اکران و رسیدن به مرز فروش ۲۰ میلیاردتومانی، اتفاقی نیست که بتوان بهسادگی و بهعنوان یک خبر روزمره سینمایی از کنار آن عبور کرد. این رقم برای روزهای ابتدایی اکران، نهتنها در مناسبات اقتصادی سینمای ایران یک موفقیت بزرگ تجاری محسوب میشود، بلکه یک پدیده روشن جامعهشناختی است که وزن ژورنالیستی و تحلیلی بسیار بالایی دارد. برای درک بزرگی این اتفاق، باید اتمسفر پیرامون این اکران را بهدقت بازخوانی کرد. ما درباره شرایطی ایزوله و گلخانهای صحبت نمیکنیم؛ این استقبال کمنظیر دقیقاً در دل التهابات، فشارهای روانی رسانههای بیگانه و پمپاژ اخبار منفی و سایه جنگ رخ داده است. وقتی بیش از صدهزار نفر در کمتر از چهار روز تصمیم میگیرند شالوکلاه کنند، بلیت بخرند و در سالنهای سینما کنار یکدیگر بنشینند تا «استخر» و «زندهشور» را تماشا کنند، این یعنی جامعه در برابر تئوری تعطیلی زندگی، یک نه بزرگ و عملی گفته است.
صفهای طولانی گیشه، در واقع رژه مردم علیه کاسبان ناامیدی و تحریمکنندگان فرهنگ است.اما چرا این حجم از استقبال و این گردش مالی ۲۰ میلیاردی در چنین برهه زمانی کوتاهی تا این حد مهم و استراتژیک است؟ این موفقیت را نمیتوان صرفاً به پای کیفیت ساختار این دو اثر یا جذابیت ستارههایشان نوشت؛ اگرچه این عوامل بیتأثیر نیستند، اما این پدیده ابعاد پنهان و چندلایهای دارد که نیازمند یک کالبدشکافی دقیق رسانهای است. از شکست قطعی هژمونی بایکوت مجازی تا تغییر ذائقه مخاطب، بازگشت سینما به سبد مصرف خانواده ایرانی و اثبات امنیت روانی جامعه، مؤلفههای متعددی در شکلگیری این رکورد سهروزه طلایی دخیل هستند. در ادامه این گزارش، از چند زاویه تحلیلی مختلف به بررسی این دلایل خواهیم پرداخت تا ببینیم این بلیتهای فروختهشده، حامل چه پیامهای روشنی برای سیاستگذاران فرهنگی و البته دشمنان امید جامعه هستند.
مهر تأیید گیشه بر اعتبار جشنواره
نخستین و شاید مهمترین زاویهای که باید در تحلیل این رکوردشکنی به آن پرداخت، خاستگاه این دو فیلم پرفروش است. هم «استخر» و هم «زندهشور»، هر دو از دل تنور داغ جشنواره فیلم فجر در سال گذشته بیرون آمدهاند. این تقارن معنادار، خط بطلانی است بر یکی از پرتکرارترین و البته نخنماترین ادعاهای جریان تحریمطلب و شبکههای معاند؛ همان جریانی که سال گذشته با تمام قوا و از استودیوهای امن خارج از کشور، ماشین ترور شخصیت خود را روشن کرد تا به هر قیمتی جشنواره فجر را زمین بزند. آنها در یک کارزار هماهنگ مجازی، هر فردی را که قدم در جشنواره میگذاشت؛ از بازیگر و کارگردان گرفته تا خبرنگار و منتقد آماج توهین قرار میدادند و با زدن برچسب «حکومتی»، تلاش میکردند با ایجاد رعب و وحشت روانی، هزینه حضور در مهمترین رویداد سینمایی کشور را بالا ببرند. هدف اصلی این پمپاژ رسانهای و ارعاب دیکتهشده از آنسوی مرزها، این بود که به جامعه القا کنند جشنواره فجر اعتبار خود را از دست داده، کاملاً از مردم فاصله گرفته و فیلمهای حاضر در آن، دیگر هیچ شانسی برای تسخیر گیشه و ارتباط با بدنه مخاطب عام ندارند. اما فروش خیرهکننده ۲۰ میلیارد تومانی و بلیتفروشی برای بیش از ۱۰۶ هزار نفر در کمتر از چهار روز، در عمل نشان داد که جشنواره فجر نهتنها از رونق نیفتاده، بلکه همچنان معتبرترین، قدرتمندترین و اصلیترین سکوی پرتاب اقتصاد سینمای ایران است. این آمار و ارقام غیرقابلانکار ثابت میکند که برچسب حضور در جشنواره فجر، نهتنها نقطهضعف یک اثر سینمایی محسوب نمیشود، بلکه دقیقاً بهمثابه یک موتور محرک قدرتمند عمل میکند که میتواند کنجکاوی افکار عمومی را برای تماشای یک فیلم به بالاترین سطح ممکن برساند.
در واقع، جشنواره فجر همچنان نقش یک دماسنج دقیق و یک ویترین جذاب ملی را ایفا میکند که مردم سینمادوست، سبد مصرف فرهنگی کل سال خود را بر اساس خروجیها و برگزیدگان آن تنظیم میکنند. موفقیت امروز «استخر» و «زندهشور» در گیشه، دقیقاً برآیند همان جریانسازی رسانهای و اتمسفر پویایی است که جشنواره فجر در بهمنماه سال گذشته ایجاد کرد. نقدهای نوشتهشده، بحثهای درگرفته در نشستهای خبری، دهانبهدهان چرخیدن نام این فیلمها در میان منتقدان، اهالی رسانه و مخاطبان پیگیر، همگی به یک سرمایه اجتماعی و کمپین تبلیغاتی عظیم برای این آثار تبدیل شد. مردمی که امروز در صفهای طولانی گیشه ایستادهاند تا بلیت این دو فیلم را تهیه کنند، در واقع همان کسانی هستند که اخبار و حواشی جشنواره را دنبال میکردند و حالا برای تماشای محصول نهایی مهمترین رویداد سینمایی کشور، به سالنهای تاریک آمدهاند. ازسویدیگر، این فروش، پاسخ قاطع اقتصاد سینما به پروژه شکستخورده بایکوت فجر است. کسانی که سال گذشته با ژستهای توخالی و اپوزیسیوننما، سینماگران را از حضور در جشنواره برحذر میداشتند و در بوقوکرنا میکردند که فیلمهای فجر توسط مردم تحریم و پسزده خواهند شد، حالا باید در برابر این صفهای طولانی سکوت کنند. واقعیت بازار نشان داد که مخاطب ایرانی هوشمندتر از آن است که فریب کمپینهای مجازی ضدفرهنگ را بخورد. او به خروجی جشنواره ملی خود اعتماد دارد و اگر اثری واجد استانداردهای فرمی و محتوایی باشد، بدون توجه به حاشیهسازیهای سیاسی عدهای قهرکرده با سینما، برای تماشای آن با میل و رغبت هزینه میکند.در نهایت، فروش چشمگیر این دو اثر اثبات میکند که چرخه اقتصاد سینمای ایران، پیوندی ارگانیک و ناگسستنی با جشنواره فیلم فجر دارد. فجر، صرفاً یک دورهمی سینمایی دهروزه در زمستان نیست؛ بلکه قلب تپنده چرخه اکران است که خون تازهای را در رگهای اقتصاد فرهنگ و هنر تزریق میکند و گیشهها را برای یک سال متمادی پررونق و تضمین میسازد.
فیلم خوب، تماشاگر را به سالن برمیگرداند
دومین زاویهای که در تحلیل این فروش باید به آن پرداخت، باطل شدن یک گزاره بدبینانه و پرتکرار است. چند سالی است که در محافل فرهنگی، رسانهای و حتی در میان برخی از خود اهالی سینما، مرثیهای با این مضمون خوانده میشود که «سینما به پایان خود رسیده است.» مدافعان این نظریه، با استناد به گسترش روزافزون پلتفرمهای نمایش خانگی (VOD)، تسخیر زمان فراغت توسط شبکههای اجتماعی، مشکلات اقتصادی و البته فشارهای روانی سالهای اخیر، ادعا میکردند که جادوی پرده نقرهای باطل شده و دوران بلیت خریدن و صف ایستادن برای تماشای فیلم در سالنهای تاریک به سر آمده است. آنها سینما را رسانهای ورشکسته، نوستالژیک و تمامشده معرفی میکردند. اما هجوم بیش از صدهزار نفر در کمتر از چهار روز برای تماشای «استخر» و «زندهشور» و تزریق ۲۰ میلیارد تومان به گیشهها، خط بطلانی است بر تمام این مرثیهسراییهای شبهروشنفکرانه. این استقبال میلیاردی، یک اصل ساده اما بنیادین در صنعت سرگرمی را با صدای بلند یادآوری میکند؛ سینما نمیمیرد، بلکه تنها زمانی سالنها خالی میمانند که روی پرده «فیلم خوب» نداشته باشیم. قهر مقطعی مخاطب با سینما در برخی برههها، نه به معنای مرگ این مدیوم، بلکه واکنش طبیعی تماشاگری بود که اثر درخوری برای تماشا روی پرده پیدا نمیکرد.
واقعیت این است که مخاطب امروز بسیار هوشمند و سختپسند شده است. او حاضر نیست وقت و هزینه خود را برای آثار ضعیف، تکراری و بیمایه صرف کند. اما هر زمان که سینمای ایران توانسته اثری استاندارد، قصهگو، جذاب و اثری که به شعور مخاطب احترام بگذارد و با نیازهای روانی و اجتماعی او همسو باشد؛ تولید کند، پاسخ جامعه کاملاً غافلگیرکننده و حماسی بوده است. تماشاگر ایرانی نشان داده است که برای تماشای یک اثر خوشساخت، همچنان حاضر است هزینه بپردازد، ترافیک را تحمل کند و لذت بیبدیل تجربه تماشای دستهجمعی در تاریکی سالن را با هیچ مانیتور خانگی و صفحه موبایلی معاوضه نکند.فروش این روزهای گیشه، در واقع یک پیام واضح و یک سیلی بیدارکننده به تهیهکنندگان و فیلمسازانی است که بهجای ارتقای کیفیت آثارشان، مدام به دنبال مقصر بیرونی میگردند و تقصیر صندلیهای خالی فیلمهایشان را به گردن مرگ سینما میاندازند. اتفاقات این چند روز ثابت کرد که سینما به پایان نرسیده است؛ این بهانهجوییهای سازندگان آثار ضعیف است که به بنبست رسیده. تا زمانی که چرخ تولید با فیلمهای خوب، دغدغهمند و مخاطبشناس بچرخد، مردم نیز چراغ سالنها را روشن نگه خواهند داشت.
سینما در میانه جنگ
سومین و شاید راهبردیترین زاویهای که این رکورد گیشه را به یک پدیده استثنایی تبدیل میکند، زمانبندی این اتفاق است. ما درباره فروش ۲۰ میلیاردی در یک شرایط ایزوله، عادی و در روزهای آرام تقویم صحبت نمیکنیم؛ این آمار دقیقاً در روزهایی ثبت شده که کشور درگیر جنگ است و اخبار درگیری و تهدیدات، تیتر یک تمام رسانههای جهان را قبضه کرده است. در معادلات کلاسیک جامعهشناسی جنگ، اولین قربانی هر بحران امنیتی فرهنگ، هنر و سرگرمی است. به صورت پیشفرض انتظار میرود در چنین شرایط ملتهبی، جامعه به لاک دفاعی فروبرود، تفریح از سبد مصرف خانوار حذف شود و ترس و دلهره، خیابانها و سالنهای سینما را به تعطیلی بکشاند. اما اتفاقی که امروز با اکران «استخر» و «زندهشور» در سینمای ایران در حال رقمخوردن است، تمام این معادلات کلاسیک را بر هم زده و حامل پیامدهای عمیق سیاسی و فرهنگی است.
از منظر سیاسی، این صفهای طولانی و فروش بیش از ۱۰۶ هزار بلیت در عرض سه روز و نیم، یک پاسخ عملی، مدنی و کوبنده به ماشین جنگ روانی دشمن است. اتاق فکرهایی که با پمپاژ اخبار جعلی و بمباران رسانهای تلاش میکردند بذر وحشت را در دل جامعه بکارند و با القای وضعیت فوقالعاده، کشور را به سمت یک تعطیلی خودخواسته و فلجکننده سوق دهند، حالا با جامعهای مواجه شدهاند که با آرامش تمام، بلیت سینما میخرد. این حضور گسترده، در واقع یک بیانیه سیاسی نانوشته است که با رساترین صدای ممکن به دنیا مخابره میکند؛ جامعه ایران دچار فروپاشی روانی نشده و جریان عادی زندگی در این جغرافیا، حتی در زیر سایه تهدیدها متوقف نمیشود. از منظر فرهنگی نیز، این استقبال نشاندهنده بلوغ اجتماعی و تابآوری بالای فرهنگی مردم ایران است. جامعه بهدرستی درک کرده است که برای عبور از این تونل پرالتهاب و حفظ انسجام درونی خود، بیش از هر زمان دیگری به پناهگاهی امن به نام هنر نیاز دارد. تماشای دستهجمعی یک فیلم در سالنهای تاریک سینما در میانه جنگ، دیگر تنها یک سرگرمی ساده نیست؛ بلکه به یک مناسک جمعی برای تزریق امید، حفظ همبستگی ملی و پاسداشت مفهوم زندگی در برابر مرگطلبی تبدیل شده است. در نهایت، آن ۲۰ میلیاردتومانی که در این چند روز به گیشهها واریز شده، تنها گردش مالی دو فیلم سینمایی نیست؛ بلکه سرمایهگذاری یک ملت برای حفظ امنیت روانی خود و اثبات زندهبودنش در میدان نبرد است. این فروش تاریخی ثابت میکند که وقتی پای اراده یک ملت برای ادامه زندگی در میان باشد، هنر و سینما قدرتمندترین سنگر در برابر تروریسم روانی خواهند بود.